تبليغاتX
pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer" src="http://zom.ir/files/cru22thn6bfavhwtxa21.swf" swLiveConnect="true" width="90" height="50"> متن ترانه درخواستی و عكس خوانندگان
گل یخ

گل یخ

غم میون دو تا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دو تا چشمون سیاهت مثل شبهای منه
سیاهی های دو چشمت مثل غمهای منه
وقتی بغض از مژه هام پایین میاد بارون میشه
سیل غم آبادیمو ویرونی کرده
وقتی با من میمونی تنهاییمو باد میبره
دو تا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دستای من پر زد و رفت
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش میگیرم
ای شکوفه توی این زمونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده


عكس هاي اين خواننده
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

نفرین

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش
الهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال
هیچی از اون روز نمونه بجز گلای پر پرش
قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش
عمرت الهی کم نشه اما پر از غصه باشه
زجرهایی که به من دادی بکشی تا آخرش
الهی که یه روز خوش از تو گلوت پایین نره
رسوای عالمت کنن اون چشای در به درش
قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش

می خوام بدونم قد من عاشقته دوست داره
اینکه رها کردی منو می ارزه به دردسرش
هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه
ببینی دیگری به جات رفته شده هم سفرش
هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه
ببینی دیگری به جات رفته شده هم سفرش
الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش

محسن چاووشی
 

2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

عصا

 

محسن چاوشی Image 

ای شکسته پای من گریه نکن عصای من
هر چه شکست بنویس به پای گریه های من
نگو تمومه طاقتت نمونده روز راحتت
نگاه با صداقتت غنیمته برای من
آینه و شمعدون نمی خوام من لب خندون نمی خوام
هر چی که خندس واسه تو هر چی غمه برای من
بخند و از خنده بگو از غم بازنده بگو
عمر بزرگوارتو تلف نکن به پای من
عشق منو می خوای چی کارعذر و بهونه کم بیار
دوس ندارم که عاقبت تو بشکنی به جای من


عكس هاي اين خواننده
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

بزن باران

سردار جنگل

بنگه ای سردار جنگل
قبله گاه روشن من
هنوز با زخم تن تو داره می سوزه تن من

برخیز و ببین تو جنگل درختها قدش خمیده
داره قلب تورو خورشید به تن جنگل کشیده

(وسعت تمام قلبت وسعت خاک وطن بود
عشق میهن از سراپا به تو تنها پیراهن بود
واسه شب فریاد جنگل صدای تورو می یاره
روح پرصلابت تو توی جنگل خونه داره

بنگه ای سردار جنگل
قبله گاه روشن من
هنوز با زخم تن تو داره می سوزه تن من)2

برخیز و ببین تو جنگل درختها قدش خمیده
داره قلب تورو خورشید به تن جنگل کشیده

بزن باران

بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرقه در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بیصبرند یاران
نمان خاموش! گریان شو! بباران!
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

نفس

نفسم گرفت ازاین شهر، دراین حصار بشکن
در این حصار جادویی، روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن
توکه ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا، صف انتظار بشکن
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه دیوسار بشکن
زبرون کسی نیاید چو به یاری تو، ابنجا
تو ز خویشتن برون آ، سپه تتار بشکن
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن

دوهول

صدای دهل می یاد
صدای دهل می یاد
از تو سینه کش کوههای بلند
از جاده هایی که به ده می رسن

این صدا از دهل مردی که
غم عشقی تو دلش زندونیه
سوخته با هر آتیش تازه ای که
روبروش افروخته و ارزونیه

صدای دهل می یاد
صدای دهل می یاد

حالا وقتی که هوا ابری می شه
قلب عاشقش دوباره می تپه
می یاد انگار یه دست پنهون و
پرده سیاه رو قلبش می کشه
اونوقته که با صدای دهلش
می کشه فریاد دل از تو سینه
می گه عاشقم می سوزم تا ابد
اگه راه و رسم عاشقی اینه

صدای دهل می یاد
صدای دهل می یاد

2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

سلام دوست من 

 به وبلاگ خودت خوش اومدي

قبل از اينكه بري وبلاگ رو ببيني توصيه  مي كنم حتما در ادامه مطالب عكس ها رو نگاه كني شايد از همه جالب تر باشه،متن هر ترانه اي رو خواستي قسمت نظرات بگو تا بزارم تو وبلاگ

در ضمن حتما آدرس وبلاگتو بزار بيام ببينم،نظر يادت نره

موفق باشي

2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

حبيب

بیوگرافی - حبيب

حبيب محبيان بهتر شناخته با نام حبيب در سال 1331 هجري شمسي در شمران آذرباييجان به دنيا آمد. سه سال در رضاييه و چند سالي هم در تبريز زندگي كرده است و اصلتاً متعلق به رضاييه است. خانواده او هنرمند و علاقه مند به موسيقي بودند. برادران او گرچه به صورت غير حرفه اي، ولي براي دل خودشان ويولون ميزدند. يكي از آنها صداي خوبي داشته و آواز ميخوانده است. حبيب هم از همان دوران كودكي به گيتار علاقه فراواني داشته و تنها كسي هم كه به راه موسيقي كشيده شد خود حبيب بود و با مخالفت هاي اعضاي خانواده روبرو شد و به خاطر اين كار تنبيه بدني هم شده است، ولي عشق حبيب به اين كار باعث نشد كه از كار خود دست بكشد. دوران دبيرستان او مصادف با دهه شصت اروپا و پيدايش گروه بيتل ها (Beatels) بود كه ذوق و شوق موسيقي را در وجود حبيب ايجاد كرد و باعث شد كه به آموختن موسيقي و نواختن گيتار كه ساز مورد علاقه اش نيز بود روي آورد. چند سال بعد طي تبلیغ راديو و تلويزيون براي استخدام خواننده راهي آنجا شد تا در بين بيشمار شركت كنندگان كه حدود هشت هزار نفر بودند قرار بگيرد. پس از گذراندن مراحلي بسيار سخت مورد تاييد داوران قرار گرفت و در بين شانزده – هفده نفر ديگري كه در اين مسابقه قبول شده بودند جاي گرفت. دو سال در آنجا ماند و در طول اين دو سال آموزش موسيقي هم ميديد و زمينه پيشرفت حبيب داشت فراهم ميشد كه خدمت سربازي سرش را گرفت. به خدمت سربازي رفت و آموزشي را در كرمان و خدمت را در اروميه گذراند.او در خدمت نيز جزء خوانندگان باشگاه افسران شد تا در كاخ جوانان برنامه اجرا كنند و اين گونه از طرف كاخ جوانان رضاييه به تمام كاخ هاي جوانان سرتاسر ايران سفر كرده است. پس از اتمام سربازي با دختري به نام شادي ازدواج ميكند كه يك پسر هم به نام احمدرضا از او دارد كه در ايران زندگي ميكند. يك روز كه شادي براي انجام كارهاي روزمره در خيابان راه ميرفته پايش پيچ ميخورد و به علت اين كه بچه دستش بوده به زمين ميخورد.

او را به بيمارستان ميبرند و به علت اشتباهي زدن آمپول كزاز در عرض بيست ثانيه او را ميكشند. در همان زمان مادر حبيب هم كه برايش بسيار عزيز نيز بوده فوت ميكند تا اين گونه دو خاطره ي بد در ذهن حبيب نقش ببندد. حبيب در سال 1356 اولين آلبومش را با عنوان "مرد تنهاي شب" روانه بازار ميكند. مرد تنهاي شب آلبومي بود كه بيشتر كارهايش همانند شعر، آهنگ و تنظيم از خود حبيب بود و با اين كار توانست راه صد ساله را يك شبه تمام كند و محبوبيت زيادي بين مردم به دست آورد. او بيشتر آهنگ هاي اين آلبوم را براي مرحوم مادرش و همسرش خواند تا اين گونه درد دلش كمي آرام بگيرد. آهنگ هايي همانند "شهلاي من" و "نگاهم" را به ياد همسرش خواند و دو آهنگ نيز به نام هاي "مادر" و خرس كوكي (ببار اي برف)" در سوگ مادرش خواند. با زن ديگري به نام ناهيد ازدواج كرد كه پسرش محمد كه خواننده مطرحي نيز هست از همسر دوم ايشان است.

حبيب علاوه بر خوانندگي آهنگساز قهاري نيز هست كه علاوه بر ساختن آهنگ ترانه هاي خود اگر لازم بداند براي ديگر خوانندگان نيز آهنگسازي ميكند. او استاد نوازندگي گيتار است و از معدود خوانندگانيست كه در كارهايش از گيتار دوازده سيم استفاده ميكند و در كنسرت هايش نيز يكي از نوازندگان گيتار خود اوست و در حين اين كه ميخواند گيتار هم ميزند.

صداي حبيب يك صداي زيبا، لطيف، دلنشين و پر احساس است كه قابليت هاي فراوان صدايش او را به يك خواننده منحصر به فرد تبديل كرده است. يكي از ويژگي هاي مهم و بارز صداي او لرزش خاصي است كه دارا ميباشد و در خواندن گام بالا طوري صداي خود را ميلرزاند كه به جرات ميتوان گفت كه هيچ خواننده اي قادر به اين كار نيست و همين قابليت ها است كه او را جزء خوانندگان صاحب سبك كرده است.

حبيب در طول آلبوم هايي كه در زندگي هنري خود بيرون داده يكي از متفاوت ترين هنرمنداست. دو آلبوم اول او با نام هاي مرد تنهاي شب و سلام همسايه كه قبل از انقلاب منتشر شدند ريتمي آرام داشتند و بيشتر آهنگ هاي آن غمگين بودند. از سال 1360 به بعد كه حبيب براي ادامه كار هنري به خارج رفت سه آلبوم به نام هاي آفتاب مهتاب، خورشيد خانوم و همراز را بيرون داد كه كاملاً با دو آلبوم قبلي متفاوت بودند ولي همه به سبك خود او خوانده شده بودند. آلبوم همراز آلبومي شاد بود و با آهنگسازي خود حبيب دسته بندي شده بود. آلبوم هاي آفتاب مهتاب و خورشيد خانوم كه بيشتر آهنگ هاي آن سنتي بودند خوانده شد با اين تفاوت كه آفتاب مهتاب شاد بود ولي خورشيد خانوم غمگين. بعد از آن، آلبوم آخه عزيزم چي ميشه منتشر شد كه باز به سبك خاص و زيبايي خوانده شده بود. بعد از اين آلبوم پرطرفدارترين سبك حبيب شروع شد. او آلبوم صفر را ساخت و بعد از آن بزن باران، كوير باور، خداوندا و خانه كوچك را منتشر كرد كه بسيار خوب مورد توجه قرار گرفت ولي در دو آلبوم بعدي خود پسرش را هم به عرصه خوانندگي آورد كه در اين آلبوم ها كه جووني و خودشه نام داشتند، بيشتر آهنگ هايي با ريتم تند و امروزي را اجرا كرد كه زياد با سبك خودش هم خواني نداشت. آخرين آلبوم او هم تا اكنون ايران بانو است كه مخلوطي از سه آلبوم قبلي است، يعني از لحاظ سبك خواندن، هم به سبك امروزي است هم به سبك قديمي حبيب.

بيشتر آهنگ هاي حبيب بر وزن اجتماعي هستند و نمونه هاي آن را ميتوان از آهنگ هاي خداوندا، خانه كوچك، بني آدم و ... نام برد. بعد از آن، آهنگ هاي سياسي بيشتر كارهاي حبيب را تشكيل ميدهند و نمونه بارز آن را ميتوان از آهنگ هاي افق، بزن باران، خرچنگ هاي مردابي، گلسرخي و ... نام برد. آهنگ هاي عاشقانه و ديگر آهنگ ها بقيه ي كارهاي او را شكل ميدهند.
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

معين

یکی را دوست میدارم

بیوگرافی - معین

۱. زندگی نامه معین
معین در سال ۱۳۳۰ در شهرستان نجف آباد واقع در استان اصفهان در خانواده ای
کاملا مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد. او در دوران
نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و غزلیات شعرای بزرگ را با لحنی زیبا
میخواند. وی در سن ۱۸ سالگی با یادگیری ساز تار با نتها و گوشه های موسیقی و
آوازی آشنا شد. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی برنامه های
بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای استان اصفهان اجرا میکرد.
۲. زندگی حرفه ای
معین در سن ۲۰ سالگی در اصفهان به خاطر استعداد و صدای زیبای خود توانست با
اساتیدی همچون تاج اصفهانی و حسن کسائی آشنا شود و در کلاس های آواز و موسیقی
ایشان شرکت کند. معین در سالهای پیش از انقلاب اسلامی در ایران( از سال ۵۵ تا
۵۸ ) به طور مداوم هر شب در هتل عباسی و هزارویک شب اصفهان برنامه اجرا
میکرد. او به خاطر همین کار توانست با افراد بیشتری در زمینه موسیقی و آواز
آشنا شود. بعد از انقلاب اسلامی معین فعالیتهای خود را تا قبل از انقلاب
فرهنگی ادامه داد و در سال ۵۹ توانست اولین کاست خود را با نام یکی را دوست
میدارم را منتشر کند و صدای خود را به تمام ایرانیان در سراسر ایران و دنیا
برساند. وی در سال ۱۳۶۰ ایران را ترک کرد و در ایالات متحده آمریکا با کمک
دوستانی همچون هایده توانست کار خود را شروع کند و تا به امروز ادامه دهد.
شایعات
اولین و باور انگیز ترین شایعه در مورد معین اینست که میگویند معین نا بینا
میباشد. در صورتی که معین از هر دو چشم بینا است و فقط یکی چشمان او به خاطر
صدمه دیدن عصب پلک او در زمان نوجوانی کم سو شده و به خاطر غیر متعادل بودن
پلک ( ناتوانی باز نگه داشتن او در زمان طولانی) چشمش از عینک آفتابی طبی
استفاده میکند.
دومین شایعه که بیشتر از روی اشتباه است نام معین میباشد که او را به اسم رضا
میشناسند و گروهی اسمش را معین میدانند در صورتی که نام وی نصرالله میباشد.
رضا شاعر بیشتر آهنگهای معین قبل از خروج وی از ایران بوده و بخاطر اینکه در
کاستهایی که منتشر شد نام این دو را در کنار هم به این صورت رضا . معین چاپ
کرده بودند بیشتر دوستاران وی به اشتباه او را رضا معین خواندند و یا بعضی ها
اسم او را معین تصور کردند.
شایعات بسیار دیگری هم هست همانند اینکه امید برادر معین میباشد در صورتی که
معین هیچ نسبتی با امید ندارد(معین ۳ برادر به نامهای مصطفی مرتضی و فتح الله
داشت که فتح الله در سال ۱۳۸۲ فوت کرده). ویا اینکه معین در آمریکا دارای چند
شرکت بزرگ و چند غمار خانه و مشروب فروشی است. در صورتی که او تنها منبع
درآمدش فقط از راه خوانندگی و کلاسهای موسیقی میباشد. وی از مشروب متنفر است
زیرا او به دین اسلام اعتقاد دارد و نماز خود را ترک نگفته و همیشه با خدای
خود در راز و نیاز است. و همیشه موفقیت خود را در کمک خداوند به خود میداند.
امروزه معین به خاطر موقعیت بالایی که دارد بیشتر از پیش به آهنگها و ترانه
هایی که قرار به اجرای آن دارد حساسیت نشان میدهد. و از طرف دیگر به خاطر
وجود افرادی که هیچ از این هنر والا نمیدانند و فقط صرف داشتن موقعیت مالی
بالایی که برخوردارند بیشتر این هنر را به تفریح تشبیه کرده اند کمتر کسی هست
که اشعار و آهنگهای مناسب برای معین بسراید و بسازد. به همین خاطر انتشار
کارهای جدید از طرف او با فواصل بسیار انجام میگیرد
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

نماز

نماز

نماز مغربو امشب به نام عشق بر پا کن
.....الـلّـه اکــبــر.....الـلّـه اکــبــر.....

نماز مغربو امشب به نام عشق بر پا کن
واسـم از درگه حـق مهربونـيـتـو تمنا کن

بخواه عشقو از اون قادر که هر ناگـفـته مي دونه
که هر ناخونده مي خونه

هوا اونه صدا اونه خداي عاشقا اونه
هوا اونه صدا اونه خداي عاشقا اونه

از امشب تا نماز مغرب هر شب
کـــنـــارم بــاش و يـــارم بــاش
و با من با من عاشـق مـدارا کـن

بـگـو يـا رب منو رسـواي رسوا کن
تو قلبم آتش افروزان کن غوغا کن

هوا اونه صدا اونه خداي عاشقا اونه
هوا اونه صدا اونه خداي عاشقا اونه


اگه عشق مني...
اگه عشق مني امشب نمازو هم صدا با قلب من...
امشب نمازو هم صدا با قلب من ذکر خدايا کن

الــهــي هوا اونه صدا اونه خداي عاشقا اونه
هوا اونه صدا اونه خداي عاشقا اونه

۴۸ عكس قشنگ از عشق خيلي ها معين

معین Image


عكس هاي اين خواننده
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

داريوش

جنگل

بیوگرافی - داریوش

داريوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشيدی درتهران بدنيا آمد، او سالهای اوليه عمر خود را در ميانه، کرج و کردستان سپری کرد.

استعداد خدادادی او در ۹ سالگی و در زمانی که برای اولين بار برروی صحنه سن مدرسه قرار گرفت آشکار شد و در ۲۰ سالگی توسط حسن خياط باشی از تلويزيون ايران به مردم معرفی شد و با ترانه افسانه و جاويد"بمن نگو دوست دارم" در قلب مردم جای گرفت.

داريوش هرگز با عقايد تحميلی به اجتماع خود سازگار نبود، ترانه های او حاصل اشعار و موسيقی انسانهايی وارسته چون شاملو، نادرپور، جنتی عطايی، قنبری و بيات است.
اين موضوع سبب گشت تا ترانه های او در رابطه با عشق، صلح، آزادی و عدالت سروده شوند.

پس از انقلاب ديگر عرصه ای برای داريوش و هنرش نبود ازاينرو وی از سرزمين مادری خود کوچ کرد.

کارهای او شامل بيش از ۲۰۰ ترانه در ۲۵ آلبوم است.

داريوش کنسرتهای بيشماری را در تالارهای بزرگ جهان چون notably Wembley (لندن)،Carnegie Hall (نيويورک)، Kennedy Center (واشنگتن دی سی )، Koncertos (استکهلم )، Greek Theater )لس انجلس) و Universal Amphitheater (لس آنجلس) به اجراء درآورده است.

داريوش در هنر عکاسی نيز صاحب سبک است، همچنين در دو فيلم سينمايی "ياران" و "فرياد زيرآب" نيز ايفای نقش نموده.
او در فستيوال موسيقی، فيلم و رسانه های تصويری که چندی پيش در بحرين برگذار شد بعنوان نماينده سبک معاصر و منحصر بفرد موسيقی ايران اين سبک را به جهان معرفی کرد و برنده بالاترين نشان صلح گشت.

2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

سياوش قميشي

رگبار (غیر رسمی، منتشر نشده)

بیوگرافی - سیاوش قمیشی

اگر 4 رکن اساسی آهنگ (Melody), شعر, (Lyric) تنظیم (Compose) و صدای خواننده (Vocal) را در ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش قمیشی تنها هنرمندی ست که هر4 وجه ترانه اش با دیگر فعالان موسیقی پاپ (Popular) ایران متفاوت است.

سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند.

سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی – مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است.

سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران.

اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما – نسل بعد از انقلاب – در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است.

موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب باد.
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

گوگوش

نفس

بیوگرافی - گوگوش

فائقه آتشین"گوگوش"در 18 بهمن 1331شمسی مطابق با 7 فوریه 1951 میلادی (و به نقلی دیگر در سال 1328شمسی) در خیابان سرچشمه در جنوب تهران متولد شد.

برخی نوشته اند که پدر او صابر و مادرش فائزه از آذربایجانی هایی بودند که از شوروی سابق مهاجرت کرده بودند اما برخی می گویند پدر او اهل سراب تبریز بود که به تهران آمد و ساکن شد.
"گوگوش" کلمه ای است ارمنی و نام مرد است می گویند وقتی گوگوش خیلی کوچک بود یک خانواده ارمنی همسایه آنها بودند که پسری به نام گوگوش داشتند .خانم آتشین ،"گوگوش" از این نام خوشش آمد و به عنوان نام هنری خود انتخاب کرد.
پدر وی هنرمند و آکروبات بود و در تماشاخانه ها به حرکات آکروباتیک می پر داخت که در آن روزگار بسیار پرطرفدار بود و مردم از برنامه های او استقبال می کردند گوگوش خردسال نیز گاهی به پدر کمک می کرد و از این رو در دو سه سالگی روی صحنه رفتن را تجربه کرد.
پدر گوگوش او را به هنر موسیقی و اجرا تشویق می کرد
آثار نبوغ و استعداد در همان کودکی در گوگوش هویدا بود و همه را به تحسین وا می داشت.
گوگوش از دوران خردسالی در رادیو و تلویزیون هنرمندی می کرد.
ترانه هایی که با صدای کودکانه و سیمای معصوم و زیبایش در برنامه های رادیو و تلویزیون می خواند بسیار دلنشین و پر طرفدار بود .
زمان سپری شد و دوران نوجوانی و جوانی وی فرا رسید .او دختری زیبا و خوش اندام بود و استعداد و نبوغ او در موسیقی و هنر با سالها تمرین و تجربه عجین شد و گوگوش را به یکی از محبوبترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران تبدیل کرد و حتی این شهرت و محبوبیت از ایران نیز پا فراتر گذاشت و در سر تاسر جهان به خصوص تاجیکستان نیز کشیده شد .
برخی او را "شاه ماهی موسیقی ایران " نامیده اند.
زندگی کمتر هنرمندی در تاریخ موسیقی ایران این چنین افتخار آمیز اما پر فراز و نشیب بوده است،
مابقی زندگی هنری گوگوش و زنگی شخصی او را مانند گزارشی اراثه می گردد.

وی برای اولین بار با محمود قربانی مدیر کاباره میامی نتهران ازدواح کرد و سپس با بهروز وثوقی بازیگر معروف و بار دیگر با مسعود کیمیایی کارگردان مشهور ایرانی.
گوگوش همچنین مادر خواننده جوان "کامبیز قربانی" است.
گوگوش علاوه بر خوانندگی بازیگر توانایی بود ودر فیلمهای مشهوری چون
بیم و امید (۱۳۳۹)
گدایان تهران (۱۳۴۵)
ستاره هفت آسمون (۱۳۴۷)
سه دیوانه (۱۳۴۷)
پنجره (۱۳۴۹)
احساس داغ (۱۳۵۰)
بی تا (۱۳۵۱)
ممل امریکایی (۱۳۵۳)
شب غریبان (۱۳۵۴)
همسفر (۱۳۵۴)
ماه عسل (۱۳۵۵)
نازنین (۱۳۵۵)
در امتداد شب (۱۳۵۶)
امشب اشکی می ریزد (۱۳۵۷)
هنرمندی کرد.

خوانندگی گوگوش دچار وقفه شد و در سال 1379 او دوباره در کانادا خوانندگی کرد.
هنوز بخش مهمی از زندگی هنری گوگوش ناگفته باقی مانده و آن سبک و نقش او در موسیقی و خوانندگی است و تاثیری که بردلها گذاشت.

آفای محمود خوشنام کارشناس موسیقی در این مورد می گوید: " گوگوش به یقین چهره ی استثنائی موسیقی پاپ ایران است. او تنها صدای خوش ندارد. دریافت شعر و آهنگ و تفسیر سازگار آن ها از مهارت های ویژه ی او است. به جرات می توان گفت که در طی 40 سالی که از حضور او بر صحنه ی مو سیقی پاپ ایران می گذرد همتای همسنگی پیدا نکرده است. آن ها نیز که از او تقلید کرده اند در همان حد مقلد باقی مانده اند!"
مرحوم محی الدین عالم پور نویسنده کتاب "روزگار تلخ و شیرین گوگوش"(شرح زندگی هنری و شخصی گوگوش )و کسی که در دوران وقفه خوانندگی گوگوش از تاجیکستان به ایران امد و درباره زندگی اش با او مصاحبه کرد:

"گوگوش خدمتش را در راه هنر انجام داد خیلی صادقانه از ته دل و صمیمانه و بدون ریا.او مکتب هنری ویژه خود را ایجاد کرد تکمیل نمود زیرا از سه سالگی روی صحنه بود آواز خواند نقش آفرید و روح مردم را با صدای دلنشینش نوازش داد و به دل و دیده مردم نشست.سعادت خودش وبهترین سالهای زندگی اش را برای هنر قربانی کردو به قله مقصود رسید بلی رسید و اکنون باید در این قله پیروزی جاودان بماند"

2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

مهستي

مهمان

بیوگرافی - مهستی

مهستی که نام اصلی اش «خديجه (افتخار) دده بالا» است، در سال ۱۳۲۵ متولد شد. او که خواهر ديگر خواننده محبوب ايرانی هايده است، توسط پرويز ياحقی، آهنگساز پر آوازه ايرانی، کشف ومعرفی شد.

مهستی کار خوانندگی را از برنامه گل های رنگارنگ و با آهنگ « آخه دلم را برده خدايا» که ساخته پرويز ياحقی بود، شروع کرد.

در آغاز، مهستی با مشکلات زيادی از طرف خانواده اش برای شروع کارخوانندگی مواجه شد، با توجه به فشار خانواده مهستی تصميم گرفت که با تصوير جديدی از زن خواننده ايرانی پا به عرصه بگذارد. مهستی همواره خود را خواننده ای معرفی می کرد که به ارزش های خانوادگی احترام می گذارد.

مهستی همزمان با انقلاب در ایران به بريتانيا و سپس به آمريکا مهاجرت کرد.

در سال ۲۰۰۵ ميلادی، به خاطر« يک عمر فعاليت هنری» از مهستی در مجلس باشکوهی در لس آنجلس تقدير به عمل آمد.

در مارس ۲۰۰۷ مهستی اعلام کرد که دچار سرطان روده شده و از آن پس تلاش کرد تا جامعه ايرانی مقيم آمريکا را بيشتر با بيماری سرطان و نقش تمرين های فيزيکی در درمان اين بيماری آشنا کند.

وی سرانجام در 4 تیرماه 1386 در سن شصت و یک سالگی در لس آنجلس در گذشت.

2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

هايده

خداحافظی

بیوگرافی - هایده                       

نگاهی به زندگی "هایده"



در سال های پس از انقلاب، ميان 1360 و 1368 و شايد به سبب ترانه های غميادانه (نوستالژيک) وطنی که می خواند، روز به روز بر شمار طرفدارانش در بيرون از ايران افزوده می شد، هر چند که در خود ايران نامش حتی از فهرست کتاب های مرجع زدوده شده بود.

از همين روی برای يافتن زندگينامه دقيق او سر در هر منبع موسيقائی فرو برديم که در اين سال های اخير تعدادشان نيز زياد شده است. چيز دندان گيری نصيب مان نشد. مثلا زاد روزش و زندگی پيش از خوانندگی اش را در اين منابع نيافتيم، ولی در همه آن ها به "تحقير" و تکرار آمده که نام اصلی اش "سکينه دده بالا" بوده است. گويی نام می تواند تعيين کننده کيفيت صدای او بشود!

هايده از سال 1345 فراگيری موسيقی و آوازخوانی را نزد موسيقيدان معروف علی تجويدی آغاز کرد. تجويدی در ميان آهنگسازان ايرانی، معروف شده است به "کاشف صداهای ناب"! البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند صباحی نگذشته که آن ها را از دست داده است. يا خودشان به راه ديگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و يا "رنود" آنها را از او به غنيمت گرفته اند. هايده به گمان از آخرين کشفيات درخشان تجويدی باشد. شانسی که هايده آورده، اين بوده که تجويدی آهنگ تازه ای را در "مخالف سه گاه" و در پيوند با شعری برانگيزاننده از "رهی معيری" آماده اجرا داشته است. اين ترانه با زير و بالاهايی که دارد، معرف دقيقی برای صدای گسترده و پر توان هايده شده و صدای هايده نيز متقابلا ترانه "تجويدی - معيری" را تاثير بيشتر بخشيده است.

متن اين ترانه که "آزاده" نام دارد، آخرين کار موسيقائی " رهی معيری" است که در تب بيماری آن را سروده و کمتر در يک سال پس از آن، در آبان ماه سال 1347 درگذشت.


ترانه آزاده با صدای هايده، آهنگ از علی تجويدی با شعر رهی معيری


هايده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسيسکو، به سکته قلبی درگذشت

تجويدی خود در يک گفتگوی راديويی در شرح ساخت و پرداخت "آزاده" گفته است که رهی پس از آن که نيمی از ترانه را ساخنه، بيمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقيه را با سوز و حال بيشتری تمام کرده است.

ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چيزی که برايش باقی مانده بود، می نازيده است به آزادگی:

- "يارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/
تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی/
گلبانگ مستی آفرين/ هم چون رهی سر دادهام من/
مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/
خندان لب و خونين مگير/ مانند جام بادهام/ آزاده ام من!..."

تجويدی در گفتگويی که با او داشتم گفت: "آزاده را هيچ خواننده ديگری نمی توانست چون هايده با چنين وسعت صدايی بخواند ... هايده با خواندن اين ترانه و چند ترانه ديگر که من به او دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ايجاد کند و تاثيرات تازه ای در موسيقی سنتی به وجود بياورد..."

راه ديگر

هايده، اگرچه در سالهای پيش از انقلاب همچنان روی صحنه ماند ولی بيشترين زمان و توان خود را در خدمت "بازار" قرار داد که بيشتر به سود و زيان می انديشد تا به ارزشها. تجويدی که زمانی به شکوه گفته بود که هر صدائی را که کشف می کند و می پروراند، بعدها بهره اش را به کاباره می برد. در عين حال گناه اين انحراف را پيش از آن که بر گردن خواننده ها بگذارد، از چشم جامعه می بيند:

"جامعه بود که اين ها را به سوی کاباره می کشانيد... من در شوراهای موسيقی می گفتم که حقوق اين ها را زياد کنيد تا احتياج به رفتن به کاباره نداشته باشند... ولی نکردند اين کار را... حقوق بسيار کمی مثلا 500 تومان به خواننده می دادند، در حالی که همين خواننده وقتی به کاباره می رفت شبی ده هزار تومان می گرفت... گناهی نداشتند... زندگی غير از اين را اجازه نمی داد..."


صدای هايده و برخی از ترانه های "غميادانه" او در سال های غربت، تسکينی در خور برای مهاجران و تبعيديان دلشکسته بوده است

هايده، پس از آزاده، چند ترانه ديگر نيز از تجويدی خواند و بعد سر و کارش به کاباره افتاد، از او جدا شد و به موسيقی به اصطلاح "مردمی"، نزديکتر شد. محمد حيدری، جهانبخش پارزکی، صادق نوجوکی و انوشيروان روحانی آهنگسازان ديگری بودند که صدای رسای هايده را در اجرای ترانه های خود به کار گرفتند. همان قدر که اين ها در راه "مردمی" شدن به هايده ياری رسانيدند، او نيز با صدای پر جاذبه خود سبب سکه شدن کار آن ها شد!

مهاجرت به "شهر فرشتگان" (لس آنجلس) پس از انقلاب کار را ديگر يکسره کرد. مهاجران مخاطب موسيقی آن قدر خسته و شکسته بودند که ديگر به ارزشها نمی انديشند و تنها "تفريح و سرگرمی" می خواستند. سرمايه نيز در جايی به کار می افتاد که مخاطب انبوه داشته باشد. بر بستری چنين تنيده از "تفريح و تجارت" موسيقی معروف به "لس آنجلسی" به دنيا آمد و بيشتر خوانندگان مهاجر از جمله هايده را نيز به خدمت خود درآورد.

اين حرف، بدان معنا نيست که در ترانه های غربتی هايده هيچ گوشه با ارزش دلنوازی وجود ندارد. در وهله اول بايد به جنس صدای ناب و کمياب او انديشيد که در همه بازمانده هايش يکسان مانده است، در اين دنيای "بی صدائی" و "بد صدائی" خود، نفس ارزش است!

هايده در اين هشت نه سالی که در مهاجرت به سر برد، دست کم توانست بخواند. اگر در ايران مانده بود سرنوشتی بهتر از "پريسا" و "هنگامه اخوان" پيدا نمی کرد که هنوز که هنوز است نمی توانند، آزادانه - و برای همگان - بخوانند، با آن که به دامنشان، پيرايه ابتذال نبسته اند!

صدای هايده و برخی از ترانه های "غميادانه" او در سال های غربت، تسکينی در خور برای مهاجران و تبعيديان دلشکسته بوده است.

هايده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسيسکو، به سکته قلبی درگذشت و در گورستان "وست وود" لس آنجلس به خاک سپرده شد.

2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

به ياد فردين

به یاد فردین

سلطان قلبم کشیدی چرا سایه از سر من
هرگز کجا این جدایی تو میشه باور من
یار قدیمی همیشه صمیمی به گلشن یاران تو عطر نسیمی
راه تو بسته دل تو شکسته به موی سپید و چهره خسته
ناز اون طرز غزلخونی تو
شور شادی و پریشونی تو
با همه خاطره هام به مزار تو میام
شاخه ای گل میارم اشک گلگون می بارم
من تو رو به گنج قارون نمیدم
به زر و مال فراوون نمیدم
ای تو سینه موندنی مثل قصه خوندنی
از کدوم پنجره بود که پر زدی
به دیار تازه ای تو سر زدی
چی بخونم نمیتونم میخوام آواز بخونم
کوچه مرد قصه های آشنا
همدم مردم افتاده ز پا
مثل شب آروم ولی پر رمز و راز
مثل گل ساده ولی بی ادعا


عكس هاي اين خواننده
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

هم پرواز

هم پرواز

دو تا پرنده هستیم رو شاخه های غربت
نه اهل قصه گفتن نه خوندن و نه صحبت
ما بس که نپریدیم پریدن یادمون رفت
تو راه موندیم و دیگه رسیدن یادمون رفت

نه رفیقی نه سلامی
نه کسی با یه پیامی
رو درختی تنها توی دشت و صحرا بی پناهیم
سر توی بال هم اما باز محتاج یه نگاهیم

پاک و معصوم بی گناهیم
خالی از حرف پر آهیم

دو تا پرنده هستیم رو شاخه های غربت
نه اهل قصه گفتن نه خوندن و نه صحبت
ما بس که نپریدیم پریدن یادمون رفت
تو راه موندیم و دیگه رسیدن یادمون رفت

دو تا پرنده هستیم رو شاخه های غربت
نه اهل قصه گفتن نه خوندن و نه صحبت
ما بس که نپریدیم پریدن یادمون رفت
تو راه موندیم و دیگه رسیدن یادمون رفت

هر زمستون که میمیریم
تو بهار باز جون می گیریم
تنای سرد ما واسه دست آفتاب بیقراره
تا بهارو دیدن چاره ما تنها انتظاره
انتظاره انتظاره چاره تنها انتظاره

دو تا پرنده هستیم رو شاخه های غربت
نه اهل قصه گفتن نه خوندن و نه صحبت
ما بس که نپریدیم پریدن یادمون رفت
تو راه موندیم و دیگه رسیدن یادمون رفت

دو تا پرنده هستیم رو شاخه های غربت
نه اهل قصه گفتن نه خوندن و نه صحبت
ما بس که نپریدیم پریدن یادمون رفت
تو راه موندیم و دیگه رسیدن یادمون رفت

دو تا پرنده هستیم رو شاخه های غربت
نه اهل قصه گفتن نه خوندن و نه صحبت
ما بس که نپریدیم پریدن یادمون رفت
تو راه موندیم و دیگه رسیدن یادمون رفت

۴۸ تا عكس زيبا از ليلا

لیلا فروهر Image


عكس هاي اين خواننده
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

کجا رفتی

تقدیر

تازه اول لطف خدا بود
کجا رفتی کجا رفتی
وقتی توجهش به ما بود
کجا رفتی کجا رفتی
تازه اول زدودن گرد غریبی
از روی همه خاطره ها بود
کجا رفتی کجا رفتی
بعد از این همه رنج و عذاب چند ساله
تازه اول درد و دل منو شما بود
کجا رفتی کجا رفتی

با نبودنت با نبودنت
حال باغچه پریشونه
گل روشو بر می گردونه
بیچاره
یه صبح تا شب نمی مونه

با نبودنت با نبودنت
غم تو صدای بارونه
قناری خوب نمی خونه
کسی تا تنها نباشه
حال منو نمی دونه
نمی دونه نمی دونه
تازه اول لطف خدا بود
کجا رفتی کجا رفتی
خوشبختی توجهش به ما بود
کجا رفتی کجا رفتی

با نبودنت با نبودنت
حال باغچه پریشونه
گل روشو بر می گردونه
هیچ آرزویی تو دلم
یه صبح تا شب نمی مونه

با نبودنت با نبودنت
غم تو صدای بارونه
قناری خوب نمی خونه
کسی تا تنها نباشه
حال منو نمی دونه
نمی دونه نمی دونه
تازه اول لطف خدا بود
کجا رفتی کجا رفتی
خوشبختی توجهش به ما بود
کجا رفتی کجا رفتی
تازه اول زدودن گرد غریبی
از روی همه خاطره ها بود
کجا رفتی کجا رفتی

عکس ها ی قشنگ مهستی و عکس های

مراسم خاکسپاری

مهستی Image

مهستی Image


 


عكس هاي اين خواننده
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

دل دیوونه

قناری

دل ديونه من هنوز در اشتباه
اگر چه مهربونه ولي غرق گناه

دل من با دو چشمام هميشه در تماسه
تا چشمم مي پسنده دلم در التماسه
آخ دلم در اتماسه

دل نگو آتيش نگو بلا بگو
مردم آزار درد بي دوا بگو

دل نگو شيطون بي پروا بگو
دشمن جون دل بي حيا بگو

دل در اشتباهم به من بيداري ميده
خودش آروم نداره به چشموم زاري ميده

براي من دل من رفيق نيمه راه
منو مي شونه كنجي خودش شبها تو راه
آخ خودش شبها تو راه


يه روز لبريز از شوقه
يه روز پر رنج و درده
يه روز گرم از محبت
يه روز غمگين و سرده

نمي دونم چي مي خواد كه دائم در كمينه
من و بيچاره كرده گناهشم همينه

به ظاهر سر به زيره با مردم مهربو نه
ولي تو سينه من اون آتيش مي سوزونه

 حميرا Image


عكس هاي اين خواننده
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

هايده

پادشه خوبان

شبا همش به میخونه میرم من
سراغ می و پیمونه میرم من
تو این میخونه ها خسته دردم
بدنبال دل خودم میگردم
تو این میخونه ها خسته دردم
بدنبال دل خودم میگردم
دلم گم شده پیداش میکنم من
اگه عاشقته وای به حالش
رسواش میکنم من
وای به حالش رسواش میکنم من

یه روز خیمه زدی تو سرنوشتم
منم از عاشقیم واست نوشتم
گمون کردی هنوز پر شر و شورم
هنوز عاشقم و خیلی صبورم
شبا همش به میخونه میرم من
سراغ می و پیمونه میرم من
تو این میخونه ها خسته دردم
بدنبال دل خودم میگردم
تو این میخونه ها خسته دردم
بدنبال دل خودم میگردم
دلم گم شده پیداش میکنم من
اگه عاشقته وای به حالش
رسواش میکنم من

تو که قدر وفامو ندونستی
میشد یرنگ بمونی نتونستی
گمون نکن تو دستات یه اسیرم
دیگه قلبمو از تو پس میگیرم
شبا همش به میخونه میرم من
سراغ می و پیمونه میرم من
تو این میخونه ها خسته دردم
بدنبال دل خودم میگردم
تو این میخونه ها خسته دردم
بدنبال دل خودم میگردم
دلم گم شده پیداش میکنم من
اگه عاشقته وای به حالش
رسواش میکنم من
دلم گم شده پیداش میکنم من
اگه عاشقته وای به حالش
رسواش میکنم من
دلم گم شده پیداش میکنم من
اگه عاشقته وای به حالش
رسواش میکنم من

 هایده Image


عكس هاي اين خواننده
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

چشم من

چشم من

چشم من بيا منو ياری بکن
گونه هام خشکيده شد کاری بکن
غيره گريه مگه کاری ميشه کرد
کاری از ما نمياد زاری بکن
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
هرچی دريا رو زمين داره خدا
با تمومه ابرای آسمونا
کاشکی ميداد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گريه کنن
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
قصهء گذشته های خوب من
خيلی زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بذارم
تاقيامت اشک حسرت ببارم
دل هيشکی مث من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گريه دوای دردمه
چرا چشمام اشکشو کم مياره
خورشیده روشن ما رو دزديدن
زیره اون ابرای سنگين کشيدن
همه جا رنگه سياهه ماتمه
فرصت موندنمون خيلی کمه
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
سرنوشت چشاش کوره نمیبینه
زخم خنجرش ميمونه تو سينه
لب بسته سينهء غرق به خون
قصهء موندن آدم همينه
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد

داریوش Image


عكس هاي اين خواننده
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

سلطان قلبها

سلطان قلبها

یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هرجا هرجا
ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی
یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هرجا هرجا
ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی
اکنون اگر از تو دورم به هر جا
بر یار دیگر نبندم دلم را
سرشارم از آرزو و تمنا ای یار زیبا

عارف Image


عكس هاي اين خواننده
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

آواره

آلبوم آهنگهاي قديمي Cover

خيلی وقته تو دلم يه حرفی مونده نميگم
خيلی وقته تو غما غمی بزرگ و ميبينم
سر به زير آواره تک و تنها کی ميشه
قصه يه کوير برشته تو قطره های بارون گم بشه
مثه برگای خيابون مثه ديروز کی ميشه
تو تمامی و وجودت تو زلال شب چشمات گم بشه

سیاوش قمیشی Image


عكس هاي اين خواننده
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

ماه پیشونی

ماه پیشونی

توي گسترده ي رويا اي سوار اسب ابلق
دنبال كدوم مسيري توي تاريكي مطلق
اي به رويا سرسپرده با توام اي همه خوبي
راهي كدوم دياري آخه با اين اسب چوبي

با توام اي كه تو فكرت با هر عشق و با هراسمي
رهسپار فتح قلب ماه پيشوني طلسمي
توي دستاي نجيبت عكس ماه پيشوني داري
واسه پيدا كردن جاش دنيا رو نشوني داري

ماه پيشوني تو قصه فكر بيداري تو خوابه
خورشيد هفت آسمون نيست عكس خورشيد توي آبه
از خواب قصه بلند شو اسب چوبيتو رها كن
ماه پيشوني مال قصه ست مرد من منو صداكن

اگه از افسانه دورم اگه ماه پيشوني نيستم
اگه با زمين غريبه اگه آسموني نيستم
واسه خواب خستگي هات مثل يك قصه لطيفم
به صداقت تو مؤمن مثل قلب تو شريفم

 

 

۴۰تا عکس قشنگ از گوگوش

 

گوگوش Image

گوگوش Image

گوگوش Image

 


عكس هاي اين خواننده
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  | 

ستاره ها

ایران بانو

میدونم که یک شب دله ماه میگیره
آسمون ابری و موسیقی میمیره
میدونم که یک شب دله ماه میگیره
آسمون ابری و موسیقی میمیره
هرکی گفت عاشقم پای دار میبرن
سر عاشقارو بیصدا میبورن
دونه دونه ستاره هاماه رو تنها میذارن
یکی یکی اشک میشنو ازچشم ماه میبارن
اما یه روزخورشیدخانوم دوباره برمیگرده
ابرغمو باد میبره ماه دوباره میخنده
شقایقها گل میکونن دوباره عاشق میشن
قصه ی عشق وطنو به غنچه هاشون میگن

 


عكس هاي اين خواننده
2 نوشته شده در  ساعت   توسط ایمان  |